|
شاید من واژگونم که واژگون می بینم دنیا را آدم ها را...
دوستی را که خیانت می کند دشمنی را که لبخند می زند آدم هایی را که آدمیت نمی کنند دینی را که گمراه می کند پیامبری را که می کشد امامی را که دروغ می گوید خدایی را که مرده است شیطانی را که فرشته است... شاید من واژگونم که واژگون می بینم رنگ ها را فصل هارا....
بهاری را که زمستان است گلهایی را که سبزند آتشی را که سر سبز است و لجنی را که قرمز است! آسمانی را که سیاه است و پلشتی را که به وقاحت پاکی را متهم می کند!! آری شاید که من واژگونم......!
+ نوشته شده در جمعه 20 آذر1388 16:16 توسط گلی |
های که من مرتکب خبط دگر نمی شوم باز دراین مبارزه خاک به سر نمی شوم سبز اگر که گشته ام بگو به مدعی که من رنگ علف شدم ولی خوراک خر نمی شوم...
هادی خرسندی + نوشته شده در سه شنبه 17 آذر1388 14:8 توسط گلی |
چه لازم بود بگویم که چه مایه می خواستمش؟!
پ.ن:عکس تصویر یک بوتیمار است + نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388 21:48 توسط گلی |
|